۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سه‌شنبه

بالاتریین, تو منو عوض کردی

هیچ وقت  یادم نمیره دورانی رو که هر روز 1 ساعت قرآن رو با صدای عبدالباسط گوش میکردم و زار زار گریه میکردم.به این امید که امام زمانم از من راضی باشه...
شبهای احیا میرفتم مسجد گریه میکردم به این امید که تنها گناهم که خود ارضایی های دوران نوجوانی بود بخشیده بشه...عاشق جلسات قرآن بودم,شلوار لی رو دوست نداشتم,از دختربازی متنفر بودم,آهنگ مطلقا
اگه روزه ام رو از فرط گرسنگی و تشنگی میشکستم خود خوری هایم تمامی نداشت,نماز که جای خودش رو داشت.به طور خلاصه این روند زندکی من بووووووود...
تا این که برای اطلاع از خبرهای دست اول توسط پسر خاله ام با بالاترین آشنا شدم
اوایل هفته ای یک بار به این سایت سری میزدم و وقتی به لینک های ضد مذهبی بر میخوردم حتی جرات خوندش رو به خودم نمیدادم  تا این که کم کم معتاد بالاترین شدم این اتفاق همراه شده بود با دوران دبیرستانم و دوستانی که فکرشون از من باز تر بود...
یکی از رفقا,اسمش سعید بود با هم در مورد دین بحث میکردیم اون از معایب دین میگفت و من از محاسن دین.
در همین دوران در بالاترین سیر میکردم و به لینکی با چنین عنوانی بر خوردم,تناقضات در قرآن...
به خودم گفتم این لینک رو بخونم و نقضش کنم و پوزه سعید رو بزنم...نمیدونم شایدم بهونه بود.
وقتی این لینک رو خوندم فارغ از درستی یا نادرستیش تاثیر عکس روی من گذاشت و دقیقا حس کردم آتش تعصب در من آروم تر شد.کم کم فهمیدم هر کس انسان دینداری نیست لزوما بد هم نیست
از این به بعد به لینکهای ضد مذهبی علاقه نشون میدام و هر کدوم از دیگری تاثیر بیشتری روی من میگذاشت.و این شد که
به طور خلاصه بگم الآن بعد از حدود 2سال:
نماز نمیخونم...شلوار لی میپوشم
روزه نمیگیرم...دختر بازی میکنم
قرآن مطلقا
و...
ولی همچنان به خدا به عنوان نیروی برتر اعتقاد دارم و امیدوارم این یکی رو دیگه از دست ندم
 و در آخر نمیدونم از این تغییر بزرگ خوب قلمداد کنم یابد

هیچ نظری موجود نیست: